فیلم های اسلام ستیزی جدید(فیلم آرگو)

ماجرای فیلم آرگو به همراه اسلام ستیزی هایی که در داخل آن پنهان هستند و با خواندن آن می توان به محتوا و هدف از تولید آن پی برد.

آرگوماجرای تسخیر سفارت آمریکا در ایران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ یکی از رویدادهای مهم تاریخ معاصر می باشد. تنها سیاستمداران در دوره های زمانی مختلف این رویداد و ماجراهایی منتج از آن را مورد ارجاع و تفسیر قرار نمی دهند، بلکه دنیای سینما نیز نتوانسته در برابر جذابیت دراماتیک این ماجرای مهم سیاسی مقاومت کند! گاه بر بال عقاب های اندرو مک لاگلن (۱۹۸۶) بر اساس داستان مشهور کن فالت بوده، گاهی توفان شن (۱۳۷۶) جواد شمقدری و گاه ۴۴۴ روز (۱۳۸۷) (محمد شیروانی). حالا  بن افلک کارگردان جوانی که فعالیت اش در سینما را با بازی و فیلمنامه نویسی آغاز کرد، با فیلم آرگو باز هم به ماجرای تسخیر سفارت آمریکا و ماجراهای پس از آن پرداخته و یکی از فیلم های پر سر و صدای سال ۲۰۱۲ را به نام خود ثبت کرده است. آرگو بسیار زیرکانه در فضا و زمان مناسبی ساخته و اکران شده است و انتخاب شدن این فیلم به عنوان یکی از نامزدهای بهترین فیلم در جشنواره گلدن گلاب نشان از اهمیت این فیلم در ساختار هنری نیز می باشد که انگیزه ای دو چندان بر نوشتن نقد جدیدترین اثر بن افلک برای من ایجاد کرد.

داستان فیلم آرگو در زمان اوایل انقلاب اسلامی ایران می گذرد. فیلم با نشان دادن تصاویری مستند از رژیم شاهنشاهی تاریخچه این رژیم را در کشور ایران با بیان گقتاری توضیح می دهد. سپس در سال ۱۳۵۸ در تهران، مردمی را نشان می دهد که روبروی سفارتخانه آمریکا تجمع کرده و قصد وارد شدن به سفارتخانه را دارند. درهای سفارتخانه بسته است، اما مردم با بالا رفتن از در سفارتخانه وارد آن جا می شوند. موضوع اصلی فیلم ۶۶ دیپلمات آمریکایی که گروگان گرفته شدند نیست، بلکه چیزی که فیلم به آن می پردازد، پنج نفر از کارکنان سفارت اند که از آن جا می گریزند و به خانه سفیر کانادا در ایران پناه می برند. یک سال بعد شخصی کانادایی به نام تونی مندس (بن افلک) توسط سازمان سیا مأمور می شود تا با نقشه ای خود را فیلمساز معرفی کند، وارد ایران شود و پنج نفر از کارکنان سفارتخانه را نیز عوامل فیلم معرفی کند.

تونی با شناسنامه های جعلی وارد خاک ایران شده و به خانه سفیر کانادا می رود، با آن پنج نفر دیدار می کند و درباره نقشه فرار به آنها توضیحات لازم را می دهد. شب قبل از پرواز با تونی تماس گرفته می شود و به او دستور داده می شود که به دلایلی آن پنج نفر را رها کرده و به آمریکا بازگردد. تونی حرف آن ها را نپذیرفته و روز بعد همه آن پنج نفر را از ایران خارج می کند و به کشورشان باز می گرداند.آرگوفیلم آرگو در ابتدا با دشنام دادن به سه جبهه موجود در فیلم یعنی رژیم شاهنشاهی، آمریکا و جمهوری اسلامی می خواهد این را به بیننده بباوراند که طرفدار هیچ جبهه ای نیست و تنها قصد روایت قصه ای واقعی از دل تاریخ را دارد. از آن جا که اطلاع کافی از تاریخ روایت شده در این فیلم ندارم به واقعی بودن قصه آن نمی پردازم. اما این فیلم در کل چنین رویکرد فریب دهنده ای در سطح ظاهر دارد و همین ظاهر نسبتاً بی طرف اش بیننده را به راحتی فریب می دهد. در پایان فیلم یک نتیجه گیری با چنین مضمونی می شود که قصه فیلم نشان دهنده یک اتحاد در میان ملت ها است که در تاریخ ماندگار شده و همیشه با این مضمون از آن یاد می شود!

اگر چه این مضمون اتحاد در میان ملت ها بسیار زیبا و ستودنی است اما در فیلم آرگو از آن برای فریفتن بیننده استفاده می شود تا بیننده صلح طلب به راحتی در اولین ارتباط اش با فیلم این مضمون را پذیرفته و با آن ارتباط برقرار کند، در حالی که این نتیجه گیری بسیار زیبا در ظاهر، و بسیار کثیف در باطن، این امر را به بیننده القا می کند که ایران کشوری است با انسان های جانی و قاتل و برای رهایی از این رژیم قاتل باید همه ملت ها با هم متحد شوند. این نتیجه گیری به راحتی ایران را از سایر ملت های جهان جدا کرده و آن را در جبهه ای تنها در مقابل دنیا و به خصوص آمریکا نشان می دهد.

فیلم نماینده ای از ملت ایران نیز در این اتحاد دارد! در قسمتی از فیلم مأموران سپاه پاسداران سر زده به خانه سفیر کانادا می آیند و از مستخدم او که یک دختر ایرانی است جویای حال پنج فیلمساز که در واقع پنج نفری هستند که به خانه سفیر پناه آورده اند می شوند و از او پرسش هایی می کنند. اما دختر مأموران را فریب می دهد و به نوعی از پنج آمریکایی ساکن در آن جا دفاع می کند و به این شکل مأموران سپاه نیز از آن جا می روند. هنگامی که آن پنج نفر از ایران فرار می کنند دختر نیز به عراق پناهنده می شود!شاید بعضی چنین تصور کنند که زن نماد ملت ایران است و فیلمنامه نویس با استفاده از شخصیت زن می خواهد مفهومی نمادین از ملت ایران القا کند، اما از آن جا که فیلم آرگو در سراسر فیلم اش هیچ نماد پردازی ای ندارد، نمی تواند در قسمتی از فیلم نماد پردازی کند و به یکباره تبدیل به فیلمی همراه با نماد پردازی شود. چرا که نماد پردازی در فیلمی با چنین ساختاری قابل قبول نیست و استفاده از نماد پردازی به یکباره نشانه ضعف فیلمنامه نویس در انتقال مفهوم فیلم است.

در هیچ کجای فیلم دلیل اینکه مردم ایران به سفارت آمریکا یورش برده و اینکه کارکنان سفارتخانه را نیز می خواهند بکشند پرداخته نمی شود و تنها چنین فضایی حس می شود که مردم ایران انسان هایی وحشی و به دور از احساس هستند که در میان شان شاید کسانی نیز (همانند مستخدم سفیر کانادا) پیدا شوند که جدا از این مسئله هستند.پوستر فیلم آرگو به کارگردانی بن افلکفیلم با زیرکی تمام، ملت ایران را نیز حتی از رژیم حاکم بر ایران جدا می کند و آن ها را به مقابله با ظلم (ظلمی که در فیلم از سوی رژیم حاکم بر ایران نشان داده شده و همین ظلم به بیننده القا شده است) دعوت می کند. فیلم مردم ایران را در پایان بیچاره و درمانده در برابر ظلم نشان می دهد که راهی جز فرار ندارند و با پناهنده شدن یکی از شخصیت های فیلم این مسئله را به تصویر می کشد.

اما مسئله ای اصلی در فیلم آرگو این است که ایرانی هایی که این فیلم را می بینند نیز حتی احساس جدایی از ملت شان را خواهند کرد، چرا که اگر چه تصویری واقعی از وضعیت آن روز های ایران شاید نشان می دهد اما با مشخص نکردن دلیل این خشونت ها به بیننده ایرانی که چنین خشونتی در خود نمی بیند یک حس انزجار القا می شود.فیلمنامه آرگو در ابتدا با نشان دادن فضای حاکم بر ایران هیجانی را وارد فیلم می کند، اما پس از آن وارد آمریکا شده و ریتم فیلم کمی کند می شود. هیجان حاکم بر فیلم نیز به یکباره فروکش می کند و فیلم به معرفی شخصیت ها می پردازد و در همین حین به مسئله انقلاب اسلامی ایران و رویکرد آمریکایی ها نسبت به این انقلاب می پردازد.

ضرباهنگ فیلم در اواسط آن کند می شود و کارگردان با نشان دادن صحنه هایی از جنایات در خیابان های تهران قصد نگه داشتن بیننده به روی صندلی سینما را دارد و می خواهد هیجانی کاذب وارد فیلم کند که هیچ نفعی در پیشبرد فیلم ندارد.اگر بخواهیم به ساختار و ریتم فیلم بپردازیم در ابتدا فیلم ریتمی متوسط، در اواسط کند و در انتها بسیار تند دارد.فیلم همانطور که گفته شد با تکنیکی حساب شده پیش می رود و در ظاهر با بی احترامی کردن به همه جبهه های موجود در فیلم خود را خارج از همه جبهه ها نشان می دهد تا به راحتی بتواند با همه اذهان با افکار و عقاید مختلف ارتباط برقرار کند.

از ابتدا فیلم سعی بر این دارد تا بین مخاطب و پنج شخصیت آمریکایی یک همزاد پنداری به وجود آورد، چرا که اینچنین احساس می شود که پنج شخصیت آمریکایی در دامی افتاده اند که برای رهایی از آن مجبور به کاری می شوند که احتمال مرگ در آن بسیار بیشتر از احتمال رهایی و نجات است. از این رو در پایان فیلم که همه چیز در حال خراب شدن است با پیش رفتن تدریجی نقشه های تونی و پنج آمریکایی تعلیق خوبی به وجود آمده و این تعلیق با نشان دادن مأموران ایران که در واقع بی دلیل «وحشی» جلوه داده می شوند بسیار بیشتر و بهتر حس می شود!از نظر فنی فیلمنامه فیلم گیراست. با وجود این که فیلم تعدد شخصیت دارد و با این تعدد شخصت، طبیعتاً ایجاد حس هم ذات پنداری در تماشاگر، برای فیلمنامه نویس دشوار است. اما فیلمنامه نویس این فیلم به خوبی از پس آن بر آمده است.فضاسازی فیلم نیز با استفاده از دکورها و طراحی کم نظیر صحنه بسیار خوب بوده و فیلم به غیر از چند صحنه کوچک فضای خیابان ها و ساختمان های آن زمان تهران را به خوبی نشان می دهد.

در طراحی صحنه و لباس به کوچکترین چیزها توجه شده و حتی در صحنه هایی که خیلی به چشم نمی آیند می توان نشانه های بسیاری از تهران سال ۱۳۵۸ دید. بن افلک به عنوان کارگردان در فضاسازی فیلم با کمک این اجزا موفق بوده و حتی ساختمان های موجود در فیلم که مکان های شناخته شده ای هستند به شکلی کاملاً واقعی بازسازی شده اند. از این بناها و ساختمان ها می توان به میدان آزادی، ساختمان وزارت ارشاد، فرودگاه مهر آباد، سفارت آمریکا و دیگر ساختمان های شهر اشاره کرد. میدان آزادی که شاخص ترین بنای تهران تا آن زمان بوده است هنگام ورود تونی به شهر، به شکلی دقیق نشان داده می شود که تا حد زیادی واقعی جلوه می کند و بیننده ای را که با شکل و شمایل آن روزهای میدان آزادی آشنا است به آن زمان می برد و به یاد آن دوران تهران می اندازد.

آرگو ساخته بن افلکاما ایدئولوژی فیلم امکانات فنی آن را نیز تحت الشعاع قرار داده است. شخصیت های اصلی فیلم آمریکایی هستند و سیاهی لشگرها ایرانی! زمانی که تونی از سوی رئیس اش دستوری مبنی بر اینکه باید به کانادا بازگردد و آن پنج نفر را در ایران تنها بگذارد، دریافت می کند، او این دستور را زیر پا می گذارد و با شجاعت تمام تصمیم به نجات آن پنج نفر می گیرد! پرداخت به نحوی است که نه تنها بیننده احساس حماقت برای تونی نمی کند بلکه با او هم ذات پنداری کرده و از این کار او به هیجان می آید و لذت می برد. القای چنین حسی در بیننده به ایدئولوژی نهفته در فیلمنامه برمی گردد. همان ایدئولوژی که با نپرداختن به دلیل و انگیزه خشم و انزجار مردم ایران، برای بیننده ای که اطلاعی از تاریخ ایران ندارد مردم ایران را «وحشی» به تصویر می کشد!برای القای حس آشفتگی در ایران در بسیاری از سکانس هایی که نمایانگر ایران است ساختمان ها کثیف، شهر شلوغ و همه چیز به هم ریخته نشان داده می شود اما وقتی دوربین وارد آمریکا می شود فضایی آرام و ملایم احساس می شود که این نیز با استفاده از رنگ های ملایم و میزانسن مناسب به بیننده القا می شود.

علاوه بر اینکه فیلم امکانات فنی خوب و به ویژه طراحی صحنه حرفه ای اش را به کار می گیرد تا  هر چه بیشتر فضای تهران آن سال ها را آشفته نشان بدهد. مثلاً وقتی تونی وارد ایران می شود، در فرودگاه دختری برای دفاع از همراه اش که او را به جرمی سیاسی در فرودگاه دستگیر کرده اند داد و فریاد می زند. و همین نکات ریز در کلیت فیلم فضایی همراه با رعب و وحشت نیز ایجاد کرده است.

همانطور که گفته شد تعلیق پایانی فیلم بسیار خوب بوده و این تعلیق علاوه بر حس همزاد پنداری که بین بیننده و شش نفری که فرار می کنند به وجود آمده کمی به خاطر ضرباهنگ مناسب است که با تدوین موازی و خوب فیلم به وجود آمده و هر دو فضا را که یکی حامی فراری ها و دیگر ضد آن هاست به خوبی نشان می دهد و از این سکانس می توان به عنوان سکانس درخشان فیلم یاد کرد. اما پس از فرار کردن آن ها فیلم در چند سکانس کوتاه ادامه دارد. سکانس هایی که چیز چندانی به فیلم اضافه نمی کنند.لازم است به عنوان یک منتقد تصریح کنم آرگو از نظر ساختار، به طور حتم بهترین اثر بن افلک تا امروز است. آرگو از نظر دراماتیک فیلمی گیراست. از آن دسته فیلم هایی است که حتی ممکن است تأثیرش سال ها در ذهن تماشاگری که فاقد حس کنجکاوی است بماند. و بن افلک با ساخت این فیلم قدرت و استعداد خود در کارگردانی را بیشتر از گذشته نشان داد.

اما نباید فراموش کنیم که آرگو فیلمی است که اگرچه در شکل ظاهری «سیاسی» است، اما برخلاف رویکرد یک فیلم سیاسی، سعی بر فهماندن یک رویداد سیاسی ندارد. بلکه بیشتر در تلاش است که یک ایدئولوژی سیاسی را به مخاطب القا کند. آرگو به لحاظ درونمایه و ایدئولوژی فیلمی فریبنده و قدرتمند است که تأثیر تاریخی اش را ملت های مختلف باید مشخص کنند. فیلم با به رغم لحن مطمئن خود، از درون نامطمئن به نظر می رسد. چون با وجود فرصتی ۱۲۰ دقیقه ای و امکانات فنی چشمگیر برای القای ایدئولوژی مورد نظرش،  در پایان با گفتاری به پایان می رسد که نه تنها مانند بسیاری از فیلم های تاریخی ادامه قصه و عاقبت شخصیت ها را می گوید، یک نتیجه گیری را نیز در خود دارد که وصله ای اضافه به نظر می رسد. وصله ای که ثابت می کند حتی سازندگان فیلم از درستی آنچه روایت کرده اند مطمئن نبوده اند!

 

موضوعات مرتبط

*

*

Top