نقد فیلم بدون دخترم هرگز

خلاصه داستان:

دکتر بزرگ محمودی (مودی) پزشکی است که سال‌های زیادی را از وطن دور بوده و به همراه همسر امریکاییش بتی و دخترش مهتاب در میشیگان زندگی می‌کند. انقلاب به تازگی رخ داده، و همکاران دکتر محمودی از قضیه تصرف سفارت آمریکا در تهران تصورات منفی از ایرانیان به یاد دارند. او که حدود ۱۰ سال است خانواده خود را ندیده‌است قصد دارد همسر خود را راضی کند تا به اتفاق سفری را برای دیدار از خانواده داشته باشند. بتی که از جنگ و شرایط حاکم بر ایران مطلع است حاضر نیست این خواسته را بپذیرد اما هنگامیکه دکتر محمودی برای او روی قرآن قسم می‌خورد که بعد از دو هفته به امریکا بر می‌گردند بتی که می‌داند قرآن در بین مسلمانان جایگاه بزرگی دارد راضی به سفر می‌شود.

در فرودگاه استقبال گرمی از آنها می‌شود، اما خواهر بزرگ دکتر محمودی، بتی را مجبور می‌کند که مانتو تن کند. دکتر محمودی که آخرین بار قبل از انقلاب به ایران آمده بود قبل از سفر به بتی گفته بود زنان خارجی مجبور نیستند حجاب را رعایت کنند، اما با دیدن شرایط خیابان‌های تهران خود نیز متعجب است.دکتر محمودی که در ابتدا به نظر می‌رسد قصد بازگشتن دارد با اصرار خانواده تصمیم به اقامت دائم در ایران می‌گیرد و به بتی نیز می‌گوید که از بیمارستان در امریکا اخراج شده و دیگری چیزی برای بازگشتن ندارد. بتی که خود را در تنگنا می‌بیند با پدر دکتر محمودی که فردی مذهبی است صحبت می‌کند و به او می‌گوید که مودی برای راضی کردن او برای مسافرت قسم خورده‌است. اما پدر دکتر محمودی قسم دروغ او را تقیه می‌نامد و معتقد است خدا او را می‌بخشد. بتی سفارت سوئیس در تهران در تماس تلفنی با مادرش آدرس دفتر تامین منافع امریکا در را می‌گیرد و از خانه گریخته و خود را به آنجا میرساند.

او که تصور می‌کند دفتر امریکایی او و فرزندش را پذیرا شده و شرایط را برای بازگرداندن آنها فراهم می‌کنند با حقایق تلخ دیگری از قوانین حاکم بر ایران آشنا می‌شود. اینکه زنان بدون رضایت کتبی از همسرشان حق مسافرت ندارند و اینکه طبق قوانین ایران او به دلیل ازدواج با یک مرد ایرانی خود به خود شهروند ایران محسوب شده و باید طبق قوانین ایران عمل کند. او که شرایط بازگشت را سخت می‌بیند تصمیم به سازش موقت با همسر خود می‌گیرد. او را راضی می‌کند که خانه عمه بزرگ (خواهر دکتر محمودی) را ترک کنند. سرانجام بتی و مودی به خانه ممل و نسرین (برادر و زن برادر) دکتر محمودی نقل مکان می‌کنند. در آنجا با وجود همه محدودیت‌ها بتی قدری آزادتر شده و روزها با نسرین برای خرید به بازار می‌روند. در بازار با شخصی به نام حمید آشنا می‌شود که خود در امریکا زندگی کرده و درک بهتری نسبت به شرایط بتی دارد.

او که عزم بتی را برای خروج از ایران می‌بیند بتی را به فردی به نام حسین معرفی می‌کند که می‌تواند شرایط را برای خروج قاچاقی بتی از ایران فراهم کند. در همین فواصل دکتر محمودی که اعتمادش نسبت به بتی بیشتر شده‌است برای او بلیط سفر به امریکا می‌گیرد تا ضمن دیدار از پدر بیمارش، دارایی‌های او را در امریکا بفروشد و برای این کار حتی به او وکالت می‌دهد. اما بتی که به هیچ وجه حاضر نیست بدون دخترش بازگردد شب قبل از موعد پرواز به همراه مهتاب از خانه می‌گریزد و به منزل حسین می‌رود و حسین نیز شبانه شرایط را برای خروج از تهران و رفتن به مرز فراهم می‌کند. سرانجام بتی بعد از گذشتن از مناطق سخت‌گذر سرانجام با کمک کردهای بومی به ترکیه می‌رسد و در آخر فیلم با دیدن پرچم کشورش در سفارت امریکا در ترکیه احساس آرامش می‌کند.

صحنه اسلام ستیزی در این فیلم:

صحنه ۱:

در این صحنه می بینیم که بتی نمی خواهد در ایران بماند و می گوید ما گروگان گرفته شده ایم. و از رئیس سفارت سوئیس در تهران می خواهد که او را از ایران خارج کند و برای خارج شدن حاضر است هر سختی را تحمل و در هر جایی بخوابد و این نشانگر آن است که از ماندن در ایران می ترسد و یا اینکه موجب اذیت قرار گرفته است.

صحنه۲:

در این صحنه نیز می توانیم ببینیم که بتی با مهتاب یعنی دخترش به خانه برمی گردد و به مهتاب می گوید به بابا نگو کجا رفتیم بگو رفتیم قدم بزنیم.وقتی وارد پذیرایی می شود عمه بزرگ که زنی متعصب است را با چادری سیاه که کامل بر سر نکرده می بیند و با پدر سوخته خطاب کردن بتی مهتاب را از او می گیرد و بتی و مهتاب را به گریه می اندازد.و مردم های کشور های خارج با دیدن این صحنه فکر می کنند تمام ایرانی ها بی رحم هستند.

موضوعات مرتبط

*

*

Top