حقوق بشر؛ حقوق فَشَل!!!

 

به محض شنیدن کلماتی ز قبیل وحشی‌گری و خشونت و ترور ذهن‌مان ناخودآگاه فرمان رفتن به عراق و سوریه و افغانستان و لیبی و این دست کشورهای جهان هشتمی! جنگ‌زده را صادر می‌کند و باز ناخودآگاه ریشۀ تمامی خشونت‌های جهان را می‌بینیم در گور بن‌لادن و زرقاوی و بغدادی و امثالهم. تمدّن عظیم غرب و دول فرصت‌طلب آن هم عرصه را باز می‌بینند برای استفادۀ شش‌دانگ از این ناخودآگاه-که خود پیش‌تر آگاهانه مدیریت‌اش کرده‌اند- و همۀ کاسه‌کوزۀ این خشونت را سر اسلام و تمدّن اسلامی و فرهنگ شرقی می‌شکنند‌ وناکارآمدی فلسفۀ اسلام را علّت‌العلل می‌دانند. تمدّن عظیم غرب کمی هم چاشنی آزادی و حقوق‌بشر و مدرنیته به علّت‌العلل‌اش اضافه می‌کند تا چهارنعل برویم به سمت تفکّر لیبرال‌ دموکرات و به تبع همین چهارنعل رفتن سر و ته اقتصاد و فرهنگ و سیاست را گم کنیم و افسارش را دودستی بدهیم دست همین دول فرصت‌طلب تمدّن عظیم…

شاید اگر ناخودآگاه دست‌کاری نشده بود و خودآگاه آگاه‌تر بود و عَینیَن مبارک بصیرتر بودند، لولۀ تفنگ را به طُرفه‌العینی می‌گرفتیم سمت همین دول فرصت‌طلب تمدّن عظیم. دولی که چهرۀ سیاه‌شان از پشت طلق جادویین حقوق بشر سفید جلوه می‌کند و به عبارت اَصَح و اَدَق آن‌را سفید جلوه می‌دهند. دول فرصت‌طلبی که شاید از همان اوّل هم عضو تمدّن عظیمی نبوده اند. تا حداقل پانصد سال پیش، تمدّن غرب تمدّن عظیمی نبوده؛ البتّه اگر بتوان روی جامعۀ بشری مُضمَحِل آن روزهای اروپا نام تمدّن برنهاد!

کل تاریخ تمدّن غرب را از قرون وسطی تا الآن هم اگر وارسی کنی، چیز دندان‌گیری از حقوق بشر فراچنگ‌ات نخواهد آمد؛  تمدّنی که چهارستون شهرهایش به‌روی جنازۀ هزاران هزار آفریقایی و مسلمان و یهودی و البتّه سرخپوست بنا شده و ساختمان خانه‌هایش به خشتِ پخته‌ای مزین است که از خاک عراق و الجزایر و مصر و قدس برآمده؛ بماند که خشت‌های خامش را به گرمای سوختن نفت کدام ملّت پخته‌ اند. نیم‌نگاهی حداقل به چند قرن اخیر تاریخ تمدّن عظیم غرب می‌تواند مؤثر باشد در شناخت بهتر مبانی مدرنیته و حقوق بشری این قوم.

پیرو چند سطر آخری که قلمی کردم قسمت‌هایی از کتاب «ده روز با داعش» یورگن تودنهوفر آلمانی را عیناً در پی می‌آورم تا دیدگاه این روزنامه‌نگار منصف مسیحی را نظر کنید در باب «گوشه‌هایی از تاریخ لبریز از حقوق بشر تمدّن غرب» که العاقل یکفیه الاشاره!

صعود تمدّن غرب که از ۵۰۰ سال پیش شروع شد، به هیچ وجه مبتنی بر نوع‌دوستی و دیگرخواهی نبود. این پیشرفت، هیچ‌گاه از طرح ایده‌های متمدنانه برای بقیه‌ی دنیا ناشی نمی‌شود، بلکه بر پیگیری قاطعانه منافع اقتصادی‌شان استوار است و بر قساوت نیروهای نظامی و ارتش‌شان.  البته بیشتر سران کشورهای غربی انگیزه‌های خیرخواهانه‌شان را بهانه می‌کنند تا بتوانند حمایت شهروندان و رأی‌دهندگان‌شان را با خود داشته باشند. آنان همان کسانی بودند که انسان‌ها را به دلیل فرهنگ متفاوتی که در آغاز، به نام مسیحیت و سپس به نام حقوق بشر و دموکراسی کشتند، اما در حقیقت همیشه دعوا بر سر پول بوده است؛ پول و قدرت و شهرت تا همین امروز. ساموئل هانتینگتون آمریکایی از این منظر با بسیاری از مورخان هم عقیده است، در این گفته‌ی خود که «غرب نه به واسطه‌ی برتری ارزش‌هایش، بلکه به واسطه‌ی برتری در استفاده از قدرت و کاربست آن، بر دنیا تسلط یافته است. غربی‌ها این حقیقت مسلم را اغلب فراموش می‌کنند، اما دیگران هرگز.» زورگویی و قساوت غرب، تمام مرزها را درنوردیده است و حتی فراتر از آن چیزی است که در حال حاضر تروریسم بی‌رحم داعشی به نمایش می‌گذارد.

لوئیس د باودیکور، نویسنده و مستعمره‌نشین فرانسوی یکی از وحشی‌گری‌های بی‌شمار در الجزایر را چنین شرح می‌دهد: «اینجا یک سرباز از سر شوخی و تفنن، پاهای یک بچه را گرفت و سرش را به دیوار کوبید و خرد و خمیر کرد.» ویکتور هوگو، یک فرانسوی دیگر درباره سربازانی می‌نویسد که بچه‌ها را به طرف هم پرتاب می‌کردند و با نوک سرنیزه‌های‌شان آنها را در هوا می‌گرفتند. در ازای هر گوش در نمک خوابانده، ۱۰۰ سو (معادل پانصد سنت امروزی) به عامل آن می‌دانند.

واضح است که سرهای بریده، سود بیشتری داشتند. تا پایان جنگ الجزایر در سال ۱۹۶۲، گردن زدن نیروهای آزادی‌بخش الجزایر کاری هرروزه و بسیار معمولی بود. سرانجام سرهای بریده را در ملأعام به نمایش در می‌آوردند؛ همانند آنچه اکنون در دولت اسلامی اتفاق می‌افتد.

شرایط عراقی‌ها هم در زمانی که مستعمره‌ی بریتانیا بودند، بهتر از این نبود. وینستون چرچیل در سال ۱۹۲۰ آن‌ها را به جرم شورش علیه حکومت، به نمک‌نشناسی متهم کرد و در مواجهه با آنان، دست به سلاح شیمیایی برد، چنان که بعدها، با غرور در یادداشت‌های خود از آن به [عنوان] «اقدامی با تأثیر اخلاقی خاص» یاد کرد.

در لیبی رؤسای قبایل را سوار هواپیما کردند و از ارتفاع بسیار پایین انداختند. از دختران لیبیایی به عنوان برده استفاده کردند. صدها هزار غیرنظامی در اردوگاه‌های کار اجباری در صحرا زندانی بودند و نیمی از آن‌ها به شکل دل‌خراشی از میان رفتند.

این قساوت دیگرآزارانه تا به امروز نیز تغییری نکرده است. فقط ما هرگز به آن توجه نکرده‌ایم و آن را از فکرمان بیرون رانده‌ایم. دنیای اسلام آن را فراموش نکرده است. بنابر گفته‌ی بیشتر نظامیان برجسته‌ی آمریکایی در زندان/شکنجه‌گاه آمریکایی‌ها در بگرام در نزدیکی کابل، به مراتب با زندانیان وحشیانه‌تر از گوآنتانامو رفتار می‌کنند. مدت‌ها به زندانی‌های طالبان با سگ‌های شکاری تجاوز می‌شد تا اینکه آنان همه چیز را اعتراف می‌کردند. من اظهارات یکی از شهود واقعه را که خود از متخصصان امنیتی بود، منتشر کردم. هیچ کس برآشفته نشد و خم به ابرو نیاورد. اگر همین سگ‌ها را به جان سربازان آمریکایی سازمان ملل بیاندازند و آنان از سوی این سگ‌ها مورد تجاوز قرار بگیرند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟   (مترجمین: عبداللهی و معین‌الدینی، تهران ۱۳۹۴)

آن‌هایی که در ابتدای نوشته ناخودآگاه لولۀ تفنگ را به سمت‌شان گرفتیم هم، فرزندان مشروع و نامشروع همین جنایات بشردوستانۀ مدعیان حقوق بشراند. اوج کوته‌نگری است که بمب به کمر بستن مجاهد داعشی را ثمرۀ شستشوی مغزی و اعتقاد به وهابیت و سفلیّت و این دست چرندیات دانست؛ که آن مجاهد، خودکشی‌ای چنین مفتضحانه را نهایت خرد می‌بیند وقتی به یاد دارد که مادر و خواهر بی‌گناهش ۱۴ سال پیش در الرّمادی به دست سربازان آمریکایی نابخردانه در مقابل چشمانش پرپر شده‌اند.

«والسلام علیکم و رحمه‌ الله و برکاته»

امیرحسین شرفی‌مقدم

۸ شهریورماه ۱۳۹۶

@Ammar_Quds

موضوعات مرتبط

*

*

Top